تبليغاتX
واحه ای در لحظه

بی صبرانه منتظر رسیدن پاییزم ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

اگه می پذیرفتیم آدما با هم فرق می کنن دیگه این همه حرص و جوش الکی نداشتیم//// اصلا لزومی نداشت سعی بی خودی داشته باشیم واسه گرفتن جای یکی دیگه//// باید برای پیدا کردن جای خودمون تلاش کنیم !

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

این روزها دوست دارم فقط خودم باشم و بس! حتی بهشون فکر هم نکنم، فقط خودم....

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

داریم هماره خنجر شک در مشت

ای بیخبران، بی خبری ما را کشت

تا چند به گرد فرقه ها چرخیدن

زرتشت علی بود و علی هم زرتشت!


ما سنی استخدام نمی کنیم!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

همش در این فکر بودم و هستم که چیکار کنم خدا دوستم  داشته باشه !(یه جورییایی هضم بعضی احکام برام سخته ترجیح می دم کلی فکر کنم تا بخونم ،ـ البته به جز قرآن- این آیات آل عمران خیلی بهم کمک کرد:

مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی ،اگر تند خو و سخت دل بودی مردم از گرد تو متفرق می شدند، پس از آنان در گذر و برای آنان طلب آمرزش کن ، با آنها مشورت نما، لیکن آنچه تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد. ¤اگر خدا شما را یاری کند محال است کسی بر شما غالب آید و اگر به خواری واگذارد کیست که پس از آن شما را یاری کند¤ 


پ.ن ۱ شناخت علی "ذهنیت" است، حب علی "احساس" است اما تشیع علی "عمل" است.

پ.ن ۲ عید بر اهل عمل مبارک!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط یه لحظه |